آن روز که محرم شده بودیم و اعمالمان تمام شد و طواف حرم دل کردیم و سعی میان صفا، روحانی عزیزی برایمان این را خواند....
دور حرم دویده ام...
صفا و مروه دیده ام...
هیچ کجا برای من،کرب و بلا نمی شود....

حال مائیم و حسرت دیداری دوباره...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 توسط حسام الدين مقدس زاده






